تبليغاتX
شناشیر

شناشیر

وب نوشته‌های اسماعيل جاشويی

لوتوس

                       

          گل لوتوس. تخت جمشید                                                             گل لوتوس. بافت قدیم بوشهر

 

گل لوتوس

گل لوتوس يكی از نمادهای مهم تمدن هخامنشی است. اين گل دوازده برگی در تخت جمشيد و شوش از اصيل‌ترين نشانه‌های اين تمدن 2500 ساله است. اطلاعات بيشتر در مورد اين كهن الگو را در اینجا و اینجا می‌توانيد ببينيد. آنچه موجب نوشتن اين مطلب شد ديدن نشانه‌های لوتوس در زندگی امروزه است. وجود خيلی از كهن الگوها در ناخودآگاه جمعی مردمان يك سرزمين و تكرار بازنمودهای زبانی و تصويری آن در زندگی معاصر به روش‌های جديد موجب تداوم هويت فرهنگی آن مردمان میگردد. جوامع توسعه يافته به اين عنصر مهم باز توليد اسطوره‌ها و همه نشانه‌های هويتی خود آگاهی داشته و با شيوه‌های مدرن به يادآوری مكرر اين عناصر مهم فرهنگی می‌پردازند. البته اين نشانه‌ها بصورت دستوری و دولتی در هيچ سطحی به توليد كنندگان آثار ديكته نمی‌شود ولی مكانيزم باز توليد اين اسطوره‌ها در تمامی فرهنگ و زندگی آنان از چنان ريشه‌های عميقی برحوردار است كه زنجيروار اين تداوم فرهنگی در طی هزاران سال ادامه داشته است. نكته قابل تأمل پذيرش و باز بودن فضای فرهنگی اين جوامع است. اسطوره‌ها و كهن الگوهای هر سرزمين با ارتباط و ديالوگ با فرهنگ‌های ديگر امكان بازتوليد جديدتر و متفاوت با تكرارهای قبلی را می‌يابد و از اين راه عناصر فرهنگی ديگر جوامع را هم در درون فرهنگ خود هضم می‌كند. می‌توان در اين مورد در سينما به فيلم‌های تجاری زيادی اشاره كرد ولی مثال استفاده هنرمندانه‌تر از اسطوره‌ها و تلفيق مدرن عناصر فرهنگی متفاوت را در دو فيلم «مرد مرده» و «گوست داگ» جيم جارموش می‌بينيم.

تداوم حضور گل لوتوس در فرهنگ تصويری كشورمان از زمان حجاری بر روی سنگ در كاخ‌های هخامنشی تا تزئينات معماری قاجاريه را می‌توان رديابی كرد. گل لوتوس كنده‌كاری شده بر روی چوب  درها و پنجره‌ها و ارسی‌های خانه‌ها و بافت‌های قديمی شهرهای مختلف و از جمله بافت قديم بوشهر يادگار و بازتوليد لوتوس اسطوره‌ای است. جالب‌ترين مورد را چند وقت پيش در يكی از عكس‌های محمد يوسفی (از عكاسان خوب شهر بوشهر) ديدم، گل لوتوس نقاشی شده بر بدنه يك لنج چوبی:

تمدن هخامنشی جغرافيای وسيعی را شامل می‌شود و در حوزه استان بوشهر وجود يك آرامگاه (گور دختر) و سه كاخ نيمه تمام در دشتستان از حضور قدرتمند آنان خبر می‌دهد. تعدادی از قبور گورستان شغاب نيز به شيوه هخامنشی دفن شده و البته سند ارزشمند كتيبه هخامنشی جزيره حارگ نيز از تسلط آنان بر خليج فارس حكايت می‌كند.

بوشهر مهمترين بندر ارتباط دهنده هخامنشيان با تمدن‌های دوردست بشمار رفته و بدليل نزديكی با تخت جمشيد و شوش، دروازه تجاری و فرهنگی ايرانيان محسوب می‌گرديد. اطلاعات بيشتر را در اینجا می‌يابيد.

 

پ.ن: شاید بازتولید اشعار حافظ و سعدی توسط کیارستمی با وجود همه مخالفانی که داشت نشانه ای از شروع خلاقیت هنرمندانه ایرانیان در مسیر زنده کردن دوباره اسطوره های نوشتاری و بدنبال آن تصویری این سرزمین باشد.

 

+ نوشته شده در  هجدهم شهریور 1387ساعت 17  توسط اسماعیل جاشویی  | 

رویا

 

رویای صبحگاهی

طلوع آفتاب در بندر باستانی سیراف

 

+ نوشته شده در  سیزدهم شهریور 1387ساعت 12  توسط اسماعیل جاشویی  | 

بندو

آسیاب ساسانی بندو

سفر در زمان و مکان

پرسه‌های 15 ساله اخير از كرانه‌ سواحل خليج فارس تا دل كوه‌ها و دره‌ها با همراهی باستانشناس بزرگ كشورمان دكتر علی اكبر سرفراز خود داستانی شيرين و فراموش نشدنی است. شخصيت انسانی و عميق او حاصل سالها طی طريق در بيابان‌ها برای قرار داشتن در كنار معشوق است. او جدا از حرفه رسمی خود عارفی درويش‌گونه است. در طول سفرهای بررسی و شناسايی آثار تاريخی و يا حفاری‌ بر روی آثار باستانی چشمان او داستان‌های بيشماری را از دل ذره ذره خاك بيرون می‌كشيد. داستان‌هایی از زندگی و سخت‌كوشی مردمانی كه در طی هزاران سال در اين سرزمين آثاری را برای ما به يادگار نهادند. داستان‌هایی از زندگی، كار، تجارت، زلزله، جنگ و ويرانی. جزئيات و آثار به جا مانده از آنان قصه‌های تلخ و شيرينی را هويدا می‌سازد. سفر به درون زمان در لابه‌لای اين داستان‌های واقعی بمانند سفر زمينی مناظر و چشم‌اندازهای زيبایی را آشكار می‌كند و هر گاه اين سفر زمانی بمانند سفر مكانی با شناخت عميق‌تری انجام شود از جنبه سطحی و توريستی خارج شده و لايه‌های عميق‌تری را شامل می‌شود.

داستان بندو حاصل يكی از همين سفرها است. سفری در زمان و مكان در امتداد سواحل خليج فارس. در آخرين نقطه‌ای كه بر روی نقشه جغرافيایی استان بوشهر از هرمزگان جدا می‌شود بندو قرار دارد. بندو همانطور كه از نامش پيداست محل بستن بند برای مهار آب جاری بوده. سازه‌های آبی قرار گرفته بر سواحل خليج فارس هر كدام بر اساس شرايط محيطی از ويژگی خاصی برخوردارند. آنچه كه ويژگی منحصربفرد بندو بشمار می‌آيد نه اين بند باستانی كه البته در جای خود ارزشمند است بلكه سازه ديگری است كه در نزديكی آن قرار دارد. اين سازه مسير انتقال آب يا همان جوی آب دست سازی است كه آب را از حدود 5 كيلومتری بندو از چشمه آبی كه در دل كوهستان قرار دارد به آسيابی كه در نزديكی بند ساحته شده می‌رساند. ديدن آسياب و مصالح مستحكم بكار رفته در آبراه منتهی به آسياب ما را وادار به دنبال نمودن مسير آبراه نمود. دنبال نمودن اين مسير در كوهستان در حالی كه نمی‌دانستيم انتهای آن به كجا ختم می‌شود خود حكايتی جالب بود و البته در طی اين مسير پرفراز و نشيب هرچه جلوتر می‌رفتيم بر حيرت ما افزوده می‌شد. انتقال آب در اين مسير دشوار كه خود ما به سختی می‌پيموديم از شاهكارهای تمدن ساسانيان در 1400 سال پيش است. استحكام فوق‌العاده اين آبراه برای انتقال آب در مسيری كوهستانی و طولانی فقط با استفاده از نوع خاصی از ساروج كه از تخصص‌های منحصربفرد مردمان ساسانی است امكان پذير بود، ساروجی كه در حال حاضر با تمام پيشرفت‌های بشری قادر به ساخت دوباره آن نيستيم.

                        

                آبراه ساسانی                                                              چشمه آب

در نهايت پس از طی چند كيلومتر از دور نخلستانی را در ميان دره‌ای كوچك در بالای كوه ديديم و با دنبال نمودن آبراه به چشمه‌ای جوشان در ميان اين نخلستان رسيديم. چشمه‌ای كه روزگاری سنگ آسياب بندو را به گردش در می‌آورد و گندم گندمزارهای اين سرزمين را آرد می‌كرد. چشمه‌ای همچنان جوشان ولی بی‌استفاده و رها شده بمانند همان نخلستان كه نخل‌هايش يا خشك شده بودند و يا بيثمر در انتظار دستانی بودند كه آنان را بارور كند.    

 

+ نوشته شده در  چهارم شهریور 1387ساعت 13  توسط اسماعیل جاشویی  | 

نشست ادبی

                               

        نشست ادبی نقد و بررسی کتاب فرهنگ داستان نویسی بوشهر

اطلاعات لازم در هر دو تصویر بالا نوشته شده و ضمنا طراحی زیبای این دو پوستر و کارت دعوت توسط هنرمند گرافیست خانم ندا کلبعلی اجرا گردیده است.

 

+ نوشته شده در  سی و یکم مرداد 1387ساعت 15  توسط اسماعیل جاشویی  | 

نوشتار و تصویر

 

بابک احمدی

ريشه‌های فرهنگی تصوير و نوشتار

وقتی برای اولين بار در اواخر دهه 60 فيلم‌های تاركوفسكی را در جشنواره فيلم فجر ديديم مبهوت تصاويری ناب شديم. آن زمان هنوز مجله فيلم در دوران طلایی خود بسر می‌برد و كسانی مثل مجيد اسلامی و بابك احمدی از آن جدا نشده بودند. نقدها و يا بهتر گفته باشيم مكالمات فلسفی بابك احمدی در ميان معدود نوشته‌های مجله فيلم تنها راهگشای ما برای ارتباط با اين فيلم‌ها بودند. بعدها فيلم‌های پاراجانف و ... يكی يكی سر رسيدند ولی ديگر بابك احمدی از دنيای مطبوعات بيرون آمده بود و كسی نبود نگاه ما را در مواجهه با چنين تصاويری سامان دهد، جای خالی او هيچ وقت پر نشد.

از آن زمان به بعد بابك احمدی به چاپ كتاب‌های خود روی آورد و ما كه نمی‌توانستيم به منابع اصلی فلسفه روز دنيا دسترسی داشته باشيم، كتاب‌های او برايمان دروازه شگفتی‌های جديد چند دهه اخير دنيا بودند. بابك احمدی يك مترجم صرف نيست. او خود فيلسوفی تمام عيار است و نام او در همه كتاب‌هايش به درستی بعنوان مؤلف ذكر شده و اين نگاه مؤلف گونه را وقتی بيشتر درك می‌كنيم كه آنها را با ترجمه‌های سريال گونه ديگران مقايسه می‌كنيم.

دو كتاب «ساختار و تأويل متن» و «از نشانه‌های تصويری تا متن» بابك احمدی در اين ميان از ويژگی خاصی برخوردارند. اين دو كتاب شالوده‌های تفكر جديد ما را شكل دادند و برای اولين بار نام و فلسفه بزرگانی همچون ياكوبسن، باختين، فوكو، بارت، دريدا و بسياری ديگر را به جامعه ما شناساند. البته شايد بصورت پراكنده از بعضی از اين فيلسوفان آثاری به فارسی ترجمه شده بود ولی به اين شكل منسجم و مؤلف گونه بابك احمدی سابقه نداشت.

ساختارگرايان روسی در اوايل دهه 1920 ميلادی از يك سو و نشانه‌شناسان و زبانشناسان آلمانی و فرانسوی از سوی ديگر اندشه‌های فلسفی عميقی را شكل دادند. انديشه‌هایی كه برای فهم جهان مدرن در حال شكل‌گيری ضرورتی انكار ناپذير بود. اندشه‌های اين فيلسوفان جدا از دنيای نظريه‌پردازی و پرسش و پاسخ فلسفی تأثيرات عميقی در علوم اجتماعی، روانشناسی و خصوصاْ دنيای هنر و ادبيات داشت. اساس فكری آنان كه دلالت و ارتباط را منشأ فرهنگ می‌دانستند باعث شد بيشترين استفاده و كاركرد نظريات فلسفی آنان را در توليد و فهم آثار هنری ببينيم. در ميان تمامی كتاب‌هایی كه در اين سالها از اين بزرگان ديده‌ايم، كتاب «اين يك چپق نيست» ميشل فوكو با ترجمه خوب مانی حقيقی و كتاب «اتاق روشن» رولان بارت با ترجمه عالی فرشيد آذرنگ كه در خصوص فهم هنر نقاشی و عكاسی هستند از مهمترين آثار اين فيلسوفان در عرصه سخن است. تلاش برای ارتباط با يك تابلو نقاسی رنه ماگريت از منظر نشانه‌شناسانه ميشل فوكو در اين كتاب خود تبديل به يك اثر هنری ممتاز شده و همانند كتاب اتاق روشن رولان بارت از حاصل برخورد نگاه اين دو فيلسوف (بعنوان مخاطب) با آثار هنری، ادبيات خاص و منحصربفردی شكل می‌گيرد و اين از نگاه فلسفه ورود به مرحله تازه‌ای از سخن يا همان هرمنوتيك مدرن است. اين نگاه فلسفی به هنر تصويری و ادبيات يا بصورت كلی‌تر همان تصوير و زبان را در تمام فيلسوفان قرن بيستم از جمله آدرنو و ويتگنشتاين می‌بينيم. ريشه‌های مشترك تصوير و خط نوشتاری در سرآغاز پيدايش خط (خط تصويری) به ريشه‌های عميق‌تری در فرهنگ از منظر زبانشناسی ويتگنشتاين و يا نشانه‌شناسی رولان بارت برمی‌گردد.

آندره تارکوفسکی

شناخت ما از اين مباحث مهم فرهنگی لازمه ضروری زندگی در عصر معاصر است. بدون اين شناخت بمانند همان تماشاگر بی‌سوادی می‌شويم كه در مقابل تصاوير فيلم‌های تاركوفسكی و يا نقاشی‌های رنه ماگريت و عكس‌های رابرت فرانك هاج و واج می‌ماند و بدون هرگونه دركی از آثار آنان يا مغلوب قدرت اين آثار شده و يا با پاك نمودن صورت مسئله منكر هر گونه هنری در آن می‌شود. در هر دو حالت از مكالمه مخاطب و اثر هيچ سودی نمی‌بريم و همچنان در وادی هنر چه از نظر توليد و يا فهم و مكالمه با اثر هنری چند سده از دنيا عقبيم. اين در حالی است كه با عدم ارتباط با هنر روز دنيا و ادبيات و فلسفه ترجمه‌ای خود به خود چند دهه‌ای عقب هستيم.  

+ نوشته شده در  بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 12  توسط اسماعیل جاشویی  |